من وبلاگم را دوست دارم

من از کوچیکی عاشق بچه بودم و دوست داشتم مادر بشم .به خاطر علاقه زیاد به این موضوع بازی مورد علاقه م مادر بازی بود حتی وقتی بزرگ شده بودم .

علاقه زیادی به بچه ها داشتم طوریکه تو فامیل زبون زد عام و خاص شده بودم.آرزوی بزرگم این بود که بچه دار بشم .یادمه  وقتی کوچیک بودم یه شب خواب دیدم تو شکمم یه نی نی هست و با گریه نصف شب بیدار شدم و رفتم سراغ مامانم و گفتم من نمیخوام شکمم و ببرن و نی نی رو دربیارن من میترسم. تا اینکه مامانم گفت خواب بوده و دیگه نباید بترسی.

علاقه بیش از حد من به بچه ها من و به سمت وبلاگهایی که مادرا واسه بچه هاشون درست میکردند کشوند. همیشه میومدم وبلاگارو میخوندم و کلی بچه ها رو ناز میدادم و آرزو میکردم یه روز منم مادر بشم و بتونم خاطرات  دختر یا پسرم و ثبت کنم. تا بتونم همیشه یاد و خاطره اون روزا رو زنده نگه  دارم و تک تک  کارها و رفتاراشو ثبت کنم و وقتی ازم درمورد دوران بچگیش سوال کرد بتونم پاسخ گو باشم . تا بتونم بفهمونم که چقدر دوسش دارم و حاضرم براش وقت بذارم .تا بتونم  نشون بدم چقدر برام ارزشمنده و حرفایی که الان از ته دلمه حرفایی که سرشار از حس مادرانه است و شاید الان نمیتونه اونجور که باید درک کنه رو وقتی بزرگ شد درک کنه و بدونه که هیچ حسی زیباتر از حس مادر به فرزند نیست.

واسه همین تصمیم گرفتم این وبلاگ و درست کنم و براش وقت بذارم و از این بابت خیلی خوشحالم.

 

من این وبلاگ و دوست دارم:

 

 پس دختر گلم امیدوارم وقتی بزرگ شدی شما هم  این وبلاگو دوست داشته باشی.

 

قانون بازی:

 

از مهدیه جون مامان فاطمه کوچولو ممنوم ما رو به این بازی دعوت کرد طبق قانون ما هم باید سه نفر از دوستامونو دعوت کنیم تا اگه دوست داشته باشن و مایل بودن  بازی رو ادامه بدن.

 

عمه  سارا  از وبلاگ  فرشته ای از بهشت

 

مینا جون از وبلاگ   من و دخترم

 

مهرناز جون از وبلاگ آرسام پسر آریایی

 

 

(جهت اطلاعات بیشتر:http://fans.persianblog.ir/post/729/)

/ 3 نظر / 42 بازدید
مینا مامی لیانا

عزیزمممممممممم چقدر دوست داشتنی نوشتی ...خدارو شکر که خدا بهت یه فرشته نازنین داده و تو میتونی براش از احساسات و عواطف مادرانه ات بنویسی .حتما وقتی آوای عزیزم بزرگ میشه از خوندن این مطالب به خودش میباله که مادری مثل تو داره مهربونم.. ممنون که من رو به این بازی دعوت کردی حتما شرکت میکنم [قلب]